لحضات عاشقانه
لحظات عاشقانه
تو همون رویای پاکی که تو شب های من بود... تو یه قطره از خدایی...
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آرشیو

دو سیم کارت در یک گوشی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 24 تیر ماه سال 1386
شیطونی!

به نام خدا

سلام...

من نسی جوون نیستم, یکی از دوستاشم می خواستم جاش آپ کنم... می خواستم یکم حرف بزنم,البته خودش نمی دونه.. اگه بفهمه به احتمال زیاد کله ی من و می کنه ولی خوب خیلی از دستش عصبانیم...

آخه نمی خواد بفهمه که همه به فکرشن.... نمی خواد درک کنه که همه به خاطر خودش حرف می زنن...

چند روزه پیش بیرون بودیم... طبق معمول داشت آواز می خوند:

اسکله ی ناز چشات حریم عمن قایقم

تو ساعت یه ربع عشق عقربه دقایقم

گرمیه دستای تو رو به صدتا دنیا نمیدم

هر وقت که یارم تو بودی بی کسی و نفهمیدم

تو بند دل سلول عشق حبس نگات و می کشم

ولی بازم عکس چشات و می کشم

آی قصه بی سر و ته شعر بدون قافیه

برای مرگ این صدا نبودن تو کافیه....

 

نسی ما رو دیوونه کرده با این آهنگ... همیشه این و زمزمه می کنه.... اون روز حدود 5 نفر آدم بودیم که نسی عقب تر از همه داشت راه میومد... یه دفعه دیدیم صدایی از نسی نمیاد برگشتیم دیدیم خورده زمین و صدایی هم ازش نمیاد.... حالا ما همه مونده بودیم که چی کار کنیم....

نفهمیدم چه شکلی رفتیم بیمارستان, دیگه بستریش کردن و زنگ زدیم به خانوادش, حالا هیچ کس هم حاضر نبود با پدر مادرش حرف بزنه.... منم نفهمیدم چه شکلی گفتم....

این خانم چند روز نخوابیده بود و هیچی هم نخوره بود به جز اون قرص های لعنتی....(نسی هنوزم عصبانیم از دستت) که آخر هم کار دستش دادن... هر کاری می کردن به هوش نمیومد.... همه ما هم نگران و ناراحت که خدایی نکرده یه وقت بلایی سرش در نیاد.... وای اگه پدر مادرش و میدیدن دلتون کباب می شد.... ولی اون که به فکر هیچ کس نبود.... همیشه هم هر کاری رو که خودش دلش می خواد انجام میده.... البته اینجا جا داره که از کسی تشکر کنم .... که البته مثل اینکه زندگیه نسرینه.... آخه به خاطر دعاهای اون عزیز بود که نسی دوباره برگشت.... اون بنده خدا هم تا صبح خواب به چشاش نرفت...

خلاصه هر جوری بود نسی خانم به هوش اومد ولی نفس درست نمی کشید و تازه چشاش فقط باز بودن پلک نمی زد.... یعنی قلبش زده بود به مغزش....

خدایااااااااااااااااااااااا وقتی یادش می افتم تنم می لرزه.... چون حاضر نیستم یه تاره مو از سرش کم بشه.... آخه همه چیزم و از نسی دارم..... نسی یه آدم معمولی نیست..... شما ها زیاد نمی شناسینش ولی من 19 ساله که باهاشم.... خیلی گله.... یعنی وقتی فکرش و می کنم اگه یه روز نسی بخواد بره من یکی باید چی کار کنم.....؟

من این نوشته ها رو نوشتم که نسی بفهمه که همه نگرانشن.... نسی می دونم اگه بیای و بخونی دعوام می کنی ولی ازت می خوام تو رو جوون همون کسی که همه زندگیته هواست و به خودت بده....نسی تو خودت همیشه می گی زندگی ارزش هیچی رو نداره... همیشه می گی آدم تا زندست باید زندگی کنه.... پس نسی تو که همه چیز و می دونی چرا با خودت و ما این کارا رو می کنی.....؟

خلاصه کنم چون نمی شه همش و گفت.... بلاخره با دعاهای یه عزیزی نسی دوباره برگشت.... و خدا رو شکر حالش بهتره.... من اصلا به معجزه اعتقادی نداشتم ولی معجزه شد......

نمی دونم چی می شه نسی این پست و بخونه ولی خوب بازم من و ببخش.... نسی جوون همیشه بدون که خیلی خیلی دوست دارم.... تو بهترین دوسته منی....

نسی یادته 2 سال پیش تو لجن دست و پا می زدم ولی نجاتم دادی.... نسی پس حق بده نگرانت باشم.... نسی با اون همه مشکل و بدبختی ولی هیچ وقت نشکستی.... حتی وقتی اون لعنتی رفت.... می دونم با رفتنش همه چیزه تو رو برد.... چیزایی که با جنگ و دعوا بدست آوردی.... ولی اون بعد از چند ماه خیلی راحت همشون و برد... ولی نسی یادمه اصلا نشون ندادی که شکستی.... خیلی راحت گفتی این شکست نیست این یه پیروزیه.... این شعاره نسیه.....

تو زندگیش شکست واسش معنا نداره....

دلم می خواد خیلی حرف بزنم ولی می ترسم نسی دعوام کنه... آخه نسی خیلی بد اخلاق شده....

ولی بازم می گم همه چیزا و همه کارا به خاطر خودته.....حالا هم به یاده اون همه خاطره این و می نویسم نسی خوب بخونش... ببین یاده چی می افتی....:
یادته اولین لحظه دیدار... قسم خوردیم برای هم بشیم یار....

گذاشتی من و با دلم گرفتار....

راضی شدی به مردن غرورم به یادتم اگرچه از تو دورم...

به پات می افتادم چه عاجزانه...

اشک های من می ریخت چه کودکانه....

وفای وعده ی بی اعتباره... نشسته این دلم چه صادقانه....

من و تنها نزار... رو قلبم پا نزار....

به دیدن دلم فقط بیا یه بار...

خودم قوربونیتم.. یار جوون جونیتم...

میونه عاشقا من و نزار کنار....

من اولین و آخرین خریدار عداتم....

هنوزم عاشق لحظه دیداره چشاتم...

 

نسی یادته با صدای بلند می خوندیم....................................:
 راضی شدی به مردن غرورم به یادتم اگرچه از تو دورم...

به پات می افتادم چه عاجزانه...

بازم من وببخش دیگه.... قول میدم تکرار نشه...به قول خودت:

یا حق....................!
به قول من:

حق نگهدارت.........................................!


شنبه 2 تیر ماه سال 1386
تقدیم به تو.........!

به نام خدا

سلام....

دیگه داره کم کم تکلیف زندگیم مشخص می شه..... دیگه باید واسه زندگیم یه تصمیم درست حسابی بگیرم..... باید راهی رو که می خوام انتخاب کنم و تا آخرش برم.... شاید تو این راه کسی هم راهیم کنه.... البته هنوز هیچی معلوم نیست.... ولی شاید بخوام دوباره دوست داشتن و تجربه کنم..... شاید ارزش و لیاقت همه چیز و داشته باشه....این شعرم تقدیم به تو......

 

لالا لالا گله پونه بیا که بدون تو دل خونه....
بیا که بدون تو تنه خستم لبریز از حس جنونه....
لالا لالا گل لاله زندگی بی تو واسم محاله...
بیا از اون وقتی که رفتی این دل همش داره می ناله...

گریه شده کار من و غصه شده همدمه من....

قطره اشک تو چشام شده شریک غم من.....

خونه بدون تو شده مثل یه زندون سوت و کور....

من موندم و هق هق واسه خاطره های جورواجور.....

بیا که با اومدنت تموم می شه دردهای من....

بیا که وقتی تو باشی قشنگ می شه دنیایه من....

لالا لالا گله پونه بیا که بدون تو دل خونه
بیا که بدون تو تنه خستم لبریز از حس جنونه....
لالا لالا گل لاله زندگی بی تو واسم محاله...
بیا از اون وقتی که رفتی این دل همش داره می ناله...



بدون که تو هق هق من جزء غم دوری حرفی نیست....

بدون دلیل گریه هام جزء بی تو بودن هیچی نیست....

برای من که عاشقم عشق همیشگی توئی.....

اون که کنارش دل خوشم فقط توئی توئی.....

لالا لالا گله پونه بیا که بدون تو دل خونه
بیا که بدون تو تنه خستم لبریز از حس جنونه....
لالا لالا گل لاله زندگی بی تو واسم محاله...
بیا از اون وقتی که رفتی این دل همش داره می ناله...

 

 

 

 

 


تعداد بازدیدکنندگان : 10027


عناوین آخرین یادداشت ها
لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم
تا بخوانی و بفهمی چقدرجایت خالیست . . .
تا بدانی نبودنت آزارم می دهد . . .
لمس  کن نوشته هایی را که لمس نشد نیست و عریان . . .
که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد
لمس کن گونه هایم را که خیس اشک  است و پُر شیار . . .
لمس کن لحظه هایم را
تویی که نمیدانی من که هستم٬
لمس کن این با تو نبودن ها را
لمس کن . . .  

شناسنامه کامل من...