لحضات عاشقانه
لحظات عاشقانه
تو همون رویای پاکی که تو شب های من بود... تو یه قطره از خدایی...
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آرشیو

شارژر همراه موبایل Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 22 دی ماه سال 1386
مردی واسم....!

به نام خدا

سلام...

 

نه مثل اینکه باید بیدار شم....

آره همه چیز تموم شده است....

نه تو موندی و نه من موندم....

یعنی واست مردم؟؟؟؟؟

یعنی فراموشم می کنی؟؟؟؟؟؟؟

یعنی همه چیز یادت میره؟؟؟؟؟؟؟؟

اون روزایی که این همه گفتیم و خندیدیم چی میشه؟؟؟؟

همش شد خاطره؟؟؟؟؟؟؟

ولی تو میگی عذاب.... آره بودنه من تورور عذاب میده.....

بودنه توئم من و عذاب میده....

با اومدن من خیلی چیزاتو دادی....

منم دادم... ولی چه فایده.....

وقتی یادش می افتم تنم می لرزه....

اون روز من چه حالی داشتم و تو چی که نگفتی.....

مونده تو دلم....

اگه بگم حالم ازت بهم می خوره

اگه بگم دیگه حتی دوست ندارم صداتم بشنوم.....

اگه بگم دیگه حتی از آوردنه اسمت حالم بهم می خوره

نامردی.... نامردی کردی.....

نمی بخشمت.... دروغ گفتی.....

تو خیلی بدتر به من بد کردی.....

برو دیگه نمی خوام هیچ وقت اسمت و بیارم....

می خوام همه چیزتو از تو زندگیم بریزم بیرون....

 چقدر خواهش...

واسه چی؟؟؟؟؟؟؟؟
واسه اینکه فقط بمونی.....

واسه اینکه دوست داشتم.... آره داشتم.... دیگه ندارم.....

همیشه می گفتم فقط واسه یه ساعت بهم برش گردون....

کاره زیادی باهات نداشتم فقط دلم می خواست....(دیگه مهم نیست همون سه نقطه)

خدایا می دونم تقصیره خودمه...

می دونم به خاطر بدی هایی که کردم....

ولی کمکم کن می خوام جبران کنم...

می خوام از صفر شروع کنم....

می خوام همه رو بندازم دور....

می خوام خودم بمونم و تو....

کمکم کن....

می دونم خدا جوون حالا حالا ها باید تاوان پس بدم....

چون هنوزم همون جوریم....

درست میشم چون این دفعه می خوام که درست بشم....

دیگه از خودم فرار نمی کنم...

دیگه باورم شده نیستی....

دیگه باورم شده که خیلی مغرور تر از این حرفایی....

دیگه باورم شده بدردم نمی خوری....

از اولم نمی خوردی من اشتباه کردم....

ما همه چیزمون باهم فرق داشت....

هنوزم دروغ میگی....

ولی چرا بار اول رفتی دوباره برگشتی....؟؟؟؟
البته اینو بزار بهت بگم خوب می دونم چرا برگشتی....

خوب می دونم چی کارا که نمی کنی....

بی خیال مهم نیست دیگه واسم....

چون مردی واسم....

الان اگه همه ی دنیارو بزارن توئم باشی دنیارو انتخاب می کنم....

تو این چند ماه داغونم کردی.....

 

خوب بچه ها خوب می دونین که دانشگاه ازاد تعطیل شده و تا اول بهمن هم نمیریم.... از فردا یه زندگیه جدید.... از صفر شروع می کنم.... ولی این دفعه واقعا می خوام همه چیز و بندازم دور.... من که چیزی کم ندارم... کمبود چیزی هم ندارم.... تا الانشم هیچی نزاشتم تو دلم بمونه... از هر لحاظی هم متعادلم....خر بودم تا الان این همه خودم و پائین می گرفتم.... می خوام همون آدم مغرور خودخواه بشم دوباره....

 

اصلا وضع روحیه درستی ندارم... امروز یکی از بهترین دوستام و دوباره از دست دادم.... قرار بود دیشب همه با هم بریم هیئت که شبم بریم خونه ی همین دوستم شب بمونیم که بیرون بودیم و حاله من بهم خورد و بچه ها بردنم بیمارستان و زنگ زدن بابام اومد.... وقتی من این جوری شدم دیگه هیچ کی از بچه ها نرفت اونجا.... اونم خودش تنها بود بخاری و زیاد کرد و رفت بخوابه که گاز برمی گرده یعنی تو لوله ی بخاری گنجشک رفته بوده و گاز برمیگرده.... تصور بکینید اگه منم می رفتم الان نبودم....

نمی دونم.... اصلا وضع خوبی ندارم.... شاید تا مدتی اینجا هم نیومدم.... یا حق! واسش فاتحه بخونید.....۲۷/۱۰/۸۶

 


چهارشنبه 19 دی ماه سال 1386

به نام خدا

فقط یه چیز

حالم از همه بهم می خوره....

یا حق!


1 2 >>
تعداد بازدیدکنندگان : 10024


عناوین آخرین یادداشت ها
لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم
تا بخوانی و بفهمی چقدرجایت خالیست . . .
تا بدانی نبودنت آزارم می دهد . . .
لمس  کن نوشته هایی را که لمس نشد نیست و عریان . . .
که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد
لمس کن گونه هایم را که خیس اشک  است و پُر شیار . . .
لمس کن لحظه هایم را
تویی که نمیدانی من که هستم٬
لمس کن این با تو نبودن ها را
لمس کن . . .  

شناسنامه کامل من...