لحضات عاشقانه
لحظات عاشقانه
تو همون رویای پاکی که تو شب های من بود... تو یه قطره از خدایی...
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آرشیو

شارژر همراه موبایل Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 5 دی ماه سال 1386
نمی دونم....!

به نام خدا

 

همین امشب فقط امشب فقط هم بغض من باش

همین امشب فقط مثل خوده عاشق شدن باش

 

سلام...

امروز یه روزه خاصه واسه من... بازم من و بر می گردونه به گذشته... به گذشته ای که شاید تا الان باعث شده خیلی چیزام و ازم بگیره... تا الانم دارم تاوانه همون چیزارو پس میدم... نمی تونم ناشکری کنم مثل همیشه باید بگم راضیم به رضایه خودت.....

می دونی بعضی وقتا دلم خیلی تنگ میشه... دلم می خواد یکی باشه که حرفم و بفهمه.... دلم می خواد سرم و بزارم رو پاش و گریه کنم.... دلم دستایه نازش و می خواد... دستایی که هیچ سهمی ازش نبردم...بعضی وقتا بهت حسادت می کنم... بعضی وقتا نمی تونم با این موضوع کنار بیام که ماله یکی دیگه باشی... بعضی وقتا ازت فرار می کنم... وقتی میای تو ذهنم فراریت میدم...از نزدیک شدن اونم تویه خیال متنفرم...

زندگی...عشق...دوست داشتن و در آخر تنفر.... به نظرت تنفر از چی؟؟؟؟؟ یا تنفر از کی؟؟؟؟ از تو؟؟؟ از خودم؟؟؟؟ از این زندگی؟؟؟؟ از آدماش؟؟؟؟ نمی دونم.....

ترجیح میدم دیگه نگم.... گفتن فایده ای نداره.... شاید باید همون موقع همه چیز و می گفتم نه الان...

خوب دیگه بچه ها کم کم داره امتحانام شروع میشه دیگه نمی تونم نت بیام... کامپیوترم و جمع می کنم... باید بشینم خیر سرم درس بخونم.... واسم دعا کنید امتحانام و خوب بدم....

سلام بهونه ی قشنگ من برای زندگی

آره بازم منم همون دیوونه ی همیشگی

فدای مهربونیات, چه می کنی با سرنوشت

دلم واست تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت...

حاله من و اگه بخوای رنگ گلای قالیه

جای نگاهت بد جوری تو صحن چشام خالیه

ابرا همه پیش من اینجا هوا پر از غمه

از غصه هام هرچی بگم جوون خودت بازم کمه

دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون

فریاد زدم یا تو بیا یا من و پیشت ببر

فدای تو یه وقت شبا بی خوابی خستت نکنه

غمه غریبی عزیزم سرد و شکستت نکنه

چادر شب لطیفت و از روت شبا پس نزنی

تنگ بلور آبت و یه وقت نا غافل نشکنی

اگه واست زحمتی نیست بر سره احدمون بمون

من تورو سپردم دست خدای مهربون

راستی دیروز بارون اومد من و خیالت تر شدیم

رفتیم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شدیم

از وقتی رفتی آسمونمون پر از کبوتر

زخم دلم خوب نشده از وقتی رفتی بدتر شده

فدای تو نمی دونی بی تو چه دردی کشیدم

حقیقت و واست بگم به آخر خط رسیدم

نمی دونی چقدر دلم تنگ برا دیدنت

برای مهربونیات, نوازشات, بوسیدنت

به خاطرت مونده یکی همیشه چشم به راهته

یه قلب تنها و کبود هلاک یک نگاهت

من می دونم همین روزا عشق من از یادت میره

بعدش خبر میدن بیا که داره دوستت میمیره

عسکای نازنیتتو با چند تا گل کنارمه

یه بغض کهنه چند روزه دائم در انتظارمه

تنها دلیل زندگی با یه غمی دوست دارم

داغ دلم تازه میشه اسمتو وقتی میارم

وقتی تو نیستی چه کنم با این دل بهونه گیر

مگه نگفتم چشاتو از چشم من هیچ وقت نگیر

دلم می خواد یه چیزو بدونی

میگم شبا ستاره ها تا می تونن دعات کنن

نورشونو بدرقه ی پاکیه خنده هات کنن

تنها دلیل زندگی با یه غمی دوست دارم

 

وبلاگ بهترین دوستم آپ شده برید بخونید و حالشو ببرید... نظر یادتون نره هاااااااااااااااااااا

 

www.thinkandheart.blogfa.com

 

 

 


تعداد بازدیدکنندگان : 10025


عناوین آخرین یادداشت ها
لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم
تا بخوانی و بفهمی چقدرجایت خالیست . . .
تا بدانی نبودنت آزارم می دهد . . .
لمس  کن نوشته هایی را که لمس نشد نیست و عریان . . .
که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد
لمس کن گونه هایم را که خیس اشک  است و پُر شیار . . .
لمس کن لحظه هایم را
تویی که نمیدانی من که هستم٬
لمس کن این با تو نبودن ها را
لمس کن . . .  

شناسنامه کامل من...