لحضات عاشقانه
لحظات عاشقانه
تو همون رویای پاکی که تو شب های من بود... تو یه قطره از خدایی...
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آرشیو

FIF09 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 26 بهمن ماه سال 1386
....

به نام خدا

سلام....

تا مدتی چیزی تو این وبلاگ نوشته نمی شه....

حوصله اصلا ندارم....

در واقع وقتشو ندارم.....

شرمنده که نمی تونمم به کسی سر بزنم....

خوش باشید....

یا حق!


پنجشنبه 18 بهمن ماه سال 1386
به من بسپار...

به نام خدا

سلام.....

یه حرفی چند روزه تویه گلوم گیر کرده ولی نمی تونم بگم چیه....

 

دستت را به من بسپار تا گرمی آن وجودم را پر کند...
گوشَت را به من بسپار تا زمزمه عشق را در آن جاری کنم...
شانه ات را به من بسپار تا آن را تکیه گاه تنهایی کنم...
قلبت را به من بسپار تا آن را در هاله ای از نور نگهداری کنم...
صدایت را به من بسپار تا مهربانیت را تدریس کنم...
چشمهایت را به من بسپار تا گذرگاه عشق را در آن پیدا کنم...
جسمت را به من بسپار تا دمادم آن را گلباران کنم...
همه را به من بسپار تا معنی خواستن را بیاموزم...
تا یاد بگیرم چگونه تو را بپرسم...
تا چگونه با وجود تو در حضور عشق خود را بازیابم ای کاشف عشق...

منبع: ::عشق یا هوس::

 

پی نوشت: تمام نوشته هایی که می زارم همه بدون منظوره و دلیل بر خیلی چیز ها نمیشه امیدوارم خودتون فهمیده باشین یعنی چی.....یا حق!


1 2 >>
تعداد بازدیدکنندگان : 10034


عناوین آخرین یادداشت ها
لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم
تا بخوانی و بفهمی چقدرجایت خالیست . . .
تا بدانی نبودنت آزارم می دهد . . .
لمس  کن نوشته هایی را که لمس نشد نیست و عریان . . .
که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد
لمس کن گونه هایم را که خیس اشک  است و پُر شیار . . .
لمس کن لحظه هایم را
تویی که نمیدانی من که هستم٬
لمس کن این با تو نبودن ها را
لمس کن . . .  

شناسنامه کامل من...