لحضات عاشقانه
لحظات عاشقانه
تو همون رویای پاکی که تو شب های من بود... تو یه قطره از خدایی...
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آرشیو

FIF09 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 11 بهمن ماه سال 1386
....

به نام خدا

سلام....

پنجره کوچک قلبم باز است و نگاه من به آسمان. دوباره صدای چکیدن اولین قطره های باران را در صحرای سینه ام احساس می کنم، آری این صدای باران است، چه صدای آشنایی، صدایش همچو صدای نازنینی است که روزی پا روی قلبم خواهد گذاشت و در دیوار آشیانهء کوچکم دوباره رنگ و بوی او را خواهد گرفت، آری این صدای باران است، دوست دارم به زیر باران روم و مدتی در آنجا بمانم تا خود از نزدیک شاهد آن باشم که امشب زمین به پای درد دل باران نشست و به صدای گریه ابرها گوش فرا داد، ای کاش می توانستم پرواز کنم و خود را به آسمان برسانم، ای کاش می توانستم میان ستاره ها بالا و پایین روم و دست در دست زیباترین ستاره آسمان به زمین باز گردم و برای همیشه در آنجا بمانم، اما افسوس، افسوس که این خود خواهیست، آیا ستاره که مدتها در آسمان می زیست اکنون می تواند در زمین بماند، هرگز، پس چاره ای نیست جز آنکه اشک شوم و همچو باران از دل ابرها ببارم، شاید که به این بهانه به زمین بازگردم، از میان کوچه های تنهایی که خود را در آنجا یافته ام به خانه برگردم و در کنار شومینه سرد همیشه خاموش، خود را با اشعار بچگانه خویش سر گرم سازم و در خیالم از لب های همیشه سرخش گل بوسه های عشق برچینم، تا بتوانم بمانم و ادامه دهم، لیکن:

دوست داشتن همچون سیب سرخی است با عطر عشق نه رنگ هوس

 

 


تعداد بازدیدکنندگان : 10041


عناوین آخرین یادداشت ها
لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم
تا بخوانی و بفهمی چقدرجایت خالیست . . .
تا بدانی نبودنت آزارم می دهد . . .
لمس  کن نوشته هایی را که لمس نشد نیست و عریان . . .
که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد
لمس کن گونه هایم را که خیس اشک  است و پُر شیار . . .
لمس کن لحظه هایم را
تویی که نمیدانی من که هستم٬
لمس کن این با تو نبودن ها را
لمس کن . . .  

شناسنامه کامل من...