لحضات عاشقانه
لحظات عاشقانه
تو همون رویای پاکی که تو شب های من بود... تو یه قطره از خدایی...
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آرشیو

دو سیم کارت در یک گوشی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 13 فروردین ماه سال 1387
آخرین عشق!

به نام خدا

عشق تو ترانه سازه

مثل خونه توی رگ ها

عشق تو رنگ جنونه

مثل جوون رویه لب هام

عشق تو مثل ستاره

می درخشه توی شب هام

مثل گرما می مونه

کم میاره سردیه دستام

عشق تو ترانه سازه

مثل خونه توی رگ ها

عشق تو رنگ جنونه

مثل جوون رویه لب هام

رنگ چشات رنگ خوابه

عشق و مستی تو سکوت

رنگ خستگی ز رفتن تویه دشت برهوته

تنها چشاماتو سپردم

تا ابد به قاب ذهنم

تا بمونه تا همیشه

کنج پس کوچه فکرم

توئی که صدای قلبت

همیشه تو خاطرم هست

توئی که ندای قلبت

تو خلیج باورم هست

آخرین لحظه دیدار قلبتو به من سپردی

گفتی باشه پیشت اما

دله مجنونم و بردی

گفتی هرگز کم نمیشه عشقمون از این جدایی

نیستی اما کار هر روزمه

بگم گلم کجاییی!!!؟؟؟

 

خوب دیگه مثل اینکه بلاخره موقعش رسید... 22 همین ماه مادرم دوباره بر میگرده میره سوئد... من و بابام هم میریم واسه مدتی تهران..... حقیقتش اینه که ممکنه اینجا نتونم بیام.... دانشگاهم که فعلا تعطیلش کردم... فعلا کارای خیلی مهم تری دارم... اسم تهران که میاد دلم میلرزه... هر وقت حرف رفتن به تهران میشه دیوونه میشم... ولی کاری جز رفتن نمی تونم بکنم....

 

 

یا حق!

 

 


تعداد بازدیدکنندگان : 10033


عناوین آخرین یادداشت ها
لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم
تا بخوانی و بفهمی چقدرجایت خالیست . . .
تا بدانی نبودنت آزارم می دهد . . .
لمس  کن نوشته هایی را که لمس نشد نیست و عریان . . .
که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد
لمس کن گونه هایم را که خیس اشک  است و پُر شیار . . .
لمس کن لحظه هایم را
تویی که نمیدانی من که هستم٬
لمس کن این با تو نبودن ها را
لمس کن . . .  

شناسنامه کامل من...